آت‍ـــِنـــÃthenaــا

Miss Architect

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | قالب وبلاگ



شروعی دوباره



و من تصمیم گرفتم تا وبم رو از نو احیا كنم.

دوباره بنویسم و دوباره مث قبلن ها كه اسمارت فون نداشتم و فقط تو وبلاگم مطلب میزاشتم و خاطراتمو مینوشتم برگردم و تو وبم باز بنویسم.

راستش از وقتی كه گوشی جدید خریدم و دسترسیم به اینستا راحت شد دیگه این وب رو به كلی فراموش كرده بودم و زیاد مطلب نمیزاشتم اما یه مدت ك با خودم فكر كردم دیدم كه این یه خیانت به وبمه .
وبی كه هر وقت ناراحت بودم میومدم توش مینوشتم و بعد كه ناراحتیم برطرف میشد اون مطلب رو پاك میكردم وبی كه توش كلی خاطره هام هست كلی غم هام و شادی هام.
ولی حالا دارم بهش خیانت میكنم و غم هام و شادی هام رو با اینستا شریك میشم و این بیچاره دل شكسته رو این گوشه ول كردم تا خاك بخوره.
شاید مسخره بیاد اما وبلاگ ها هم قلب دارن و احساس. و نباید باهاشون اینجوری رفتار كرد.
نباید هی موضوعش رو عوض كرد.
نباید لباس های زشت تنش كرد و جینگول های زشت بهش اویزون كرد.
نباید هی حذفشون كرد و دوباره ساخت و دوباره حذف كرد.
نباید بعد یه مدت بی خیالشون شد.
چون اینجوری دلشون میشكنه.

پس بیاین با وبهامون مهربون باشیم و همیشه ازشون مراقبت كنیم.
لباس های قشنگ تنشون كنیم تا وقتی بقیه میبیننشون سریع ازشون خسته نشن و دكمه قرمز اون بالا رو نزنن.
میدونید دكمه قرمز اون بالا برای یه وب چقدر ترسناكه؟؟
اون دكمه حكم طناب دار رو براشون داره.
وقتی كسی تو یه وب میره و بعد چند ثانیه میگه عجب وب مزخرفی و سریع اون دكمه رو میزنه اون وب دلش میشكنه و سر خورده میشه.

پس باید اصول مراقبت از وب رو بلد باشیم و اونا رو به كار ببریم تا وبمون همیشه خوشحال و خندان باشه و همه ازش تعریف كنن.
خودتون رو در نظر بگیرید كه وقتی یكی از وبتون تعریف میكنه و میگه چه وب قشنگش دارید چقدر خوشحال میشید و ذوق میكیند!! حالا فك كنید وبتون دو برابر خوشحال میشه و این چقدر خوبه.

و حالا من تصمیم گرفتم تا وبمو احیا كنم البته با یك روش جدید و كاملا مناسب.

منتظرمون باشید. 


[ چهارشنبه 10 اردیبهشت 1399 ] [ 04:43 ب.ظ ] [ Athena Ak ] [ برام بنویس() ]

خوانده ام• پاریس، جشن بیكران

اگر بخت یارت بوده باشد تا در جوانی در پاریس زندگی كنی، باقی عمرت را، هرجا كه بگذرانی، با تو خواهد بود، چون پاریس جشنی است بیكران. (ارنست همینگوی. شروع كتاب)



چند دفترچه جلد آبی، دو مداد و یك مداد تراش (چاقوی جیبی زیاده از حد میتراشید)، میزهای رویه مرمری، بوی صبح زود، بیرون زدن از خانه و دمی به خمره زدن و بخت و اقبال - این بود تمامی آنچه نیاز داشتی. در مورد بخت و اقبال ، میبایست شاه بلوطی را همراه پای خرگوش در جیب راستت همراه داشته باشی. پرز پای خرگوش مدتها پیش از بین رفته بود و استخوان و رگ و پی براق شده بود. پنجه اش بر ته جیبت چنگ میزد و میفهمیدی كه بختت هنوز آنجاست.

ادامه مطلب



طبقه بندی:
کتابخانه آناتنا،
برچسب ها:داستانهای آمریكایی، ارنست همینگوی،
[ یکشنبه 22 شهریور 1394 ] [ 06:44 ب.ظ ] [ Athena Ak ] [ نظرات() ]

خوانده ام• دختری با گوشواره مروارید


شروع به دویدن كردم. به طرف پایین خیابان كوادلنجندیك دویدم و از پل گذشته و به میدان بازار وارد شدم. فقط دزد ها و بچه ها این طوری فرار میكردند. به مركز میدان كه رسیدم، رفتم و در وسط ستاره هشت ضلعی داخل دایره كاشیها ایستادم. هر فلش نشانگر مسیری بود كه میتوانستم انتخاب كنم. از یك مسیر میتوانستم به خانه والدینم باز گردم، و از یك مسیر دیگر میتوانستم در پی پیتر رفته و او را در بازار گوشت بیابم و با ازدواج با او موافقت كنم. و می توانستم مسیر دیگری را انتخاب كنم كه به خانه وان راجی وان ختم می شد. او مرا با لبخندی پذیرا میشد. و یا حتی میتوانستم از مسیری بروم كه به خانه وان لوون هوك ختم میشد كه از او خواهش كنم كه به من رحم كند و كمكم كند. حتی می توانستم به روتردام بروم و فرانس را جستجو كنم. بالاخره می توانستم فلشی را انتخاب كنم كه به خانه ورمیر ختم می شد و دوباره به آنجا باز می گشتم، هم میتوانستم به داخل كلیسای جدید و در درگاه خدا دعا كنم كه راهنماییم كند. در مركز دایره ایستادم و در حال تفكر شروع كردم به چرخیدن تا انتخاب خود را انجام دادم. میدانستم كه مجبورم چنین تصمیمی را بگیرم. با دقت پایم را در لبه فلش گذاشتم و مسیری را كه فلش نشان میداد به آرامی طی كردم.



عنوان: دختری با گوشواره مروارید
نویسنده: تریسی چویلر (شوالیه)
مترجم: مهناز حسینی
ناشر: نشر سمر
موضوع: داستان انگلیسی--قرن20 م




طبقه بندی:
کتابخانه آناتنا،
برچسب ها:داستانهای انگلیسی، تریسی چویلر،
دنبالک ها:دختری با گوشواره مروارید،
[ پنجشنبه 12 شهریور 1394 ] [ 06:29 ب.ظ ] [ Athena Ak ] [ نظرات() ]

بازارچه خیریه رعد

دو سه ماه پیش یكی از دوستام به اسم نیلوفر وقتی یكی از دستبند های دست سازمو دید بهم درباره یك بازارچه خیریه كه هر ساله شهریور ماه برگزار میشه گفت و قرار شد كه برام یك غرفه بگیره و من هم كارهام رو ببرم و بفروشم. 
چهارشنبه گذشته جشنواره شروع شد و تا ساعت نه شب جمعه ادامه داشت.
توی این سه روز خیلی بهم خوش گذشت ، كلی با ادم های جدید آشنا شدم ، كلی خندیدم كلی چیزهای جدید یاد گرفتم و كلی ایده جدید هم رفتم.


ادامه مطلب



طبقه بندی:
دل نوشته، سرگرمی هام،
[ دوشنبه 9 شهریور 1394 ] [ 01:11 ب.ظ ] [ Athena Ak ] [ نظرات() ]

12 ایده برای دفترها



شما چه احساسی دارید وقتی تدارك مدرسه را میبینید؟ آیا چندین جعبه دفتر از حراجی ها میخرید؟ و بعد مدرسه میبینید كه بهشون احتیاج ندارید و اونا رو تو زیر زمین انباشته میكنید؟
اگر پاسختان بله است پس زمان ان است كه دست به كار شوید و صفحات خالی دوست داشتی رو پر كنید. 
اینجا 12 راه برای نگه داری دفتر ها وجود داره كه از امروز میتونید شروع كنید.
و اگر ترجیح میدید كه یادداشت هایتان را با كلمات كلیدی مرتب كنید میتوانید كه از كامپیوتر به جای دفتر استفاده كنید



ادامه مطلب

[ چهارشنبه 9 اردیبهشت 1394 ] [ 06:54 ب.ظ ] [ Athena Ak ] [ نظرات() ]

.: تعداد کل صفحات 4 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ]